!...:::X.T.A.Z.I:::...!

مگه تو قسم نخوردی منو تنها نزاری روبه روم نشستی اما از غریبه کم نزاشتی







تـ و ضـ یـ حـ ا ت


به من میگن اسمت مجتبی هست ولی بروبچ نت میگن اکستازی نمیدونم شما چی میگین هرچی میخواین بگین. 19 سالمه . بچهه شمال هستم از اون بچه های جوادی آبادم بابا شوخی کردم بچه بابل هستم . این وبلاگ هم فقط ماله خودمه کسی هم تو کارش دخیل نیست.یه چیز دیگه من از این قرتی بازیا خوشم نمیاد (تریپ عشق و عاشقی ) به همین علت تو این وب از این چیزا خبری نیست. جدیدن از آهنگ های رپ خوشم امده اونم امزیپر آهنگ ×فرق آدماش× خیلی خداهه

 

  ا مـ کـ ا نـ ا ت 
صفحه ی اول
پست الکترونیک

     آ ر شـ یـ و    
شهریور 1390
بهمن 1385
آذر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مرداد 1384

  لـ یـ نـ ک هـ ا  
آسمونی
قلب یخی
شهر سبز
آی کیس یو
گلدکئیست امیرلا
بوتر تم
رزناز
بست بوتر
وبلاگ خوشگل و شاد
پاتوق
نیلوفرانه
مداد سفید
نغمه درد
دوست دخترانه
هاله
ستاره
شورشگر
ملکه عقابها
پانترا
چالوسی ها
سودی
آرزوو
فرناز

   قـ ا لـ ب    از   
نازنین
www.Naazanin.Com

  RSS 2.0  



 

دیگه گریه هم هوای دلمو وا نمیکنه....

وقتی به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین انداخت و گفت تا آخرین لحظه عمرت با تو خواهم بود

گفتم : تو کیستی؟؟؟

گفت: غم!!!

خیال کردم غم عروسکی است که می توان با آن بازی کرد

ولی حال که فکر می کنم می بینم که خود عروسکی هستم

.................

حالم خیلی بده

کاش میمردم

دیگه طاقت این زندگی رو ندارم

دعا کنید امشب که می خوابم دیگه بیدار نشم

دعا کنید...


نویسنده: آسمونی
ساعت: 9:10
تاریخ:
جمعه بیست و هفتم آبان 1384

   



نویسنده: آسمونی
ساعت: 9:11
تاریخ:
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384

   


آلبوم جدید افشین با نام ماچ پس از کلی انتظار وارد بازار شد.
این آلبوم شامل 10 آهنگ می باشد که در ادامه میتوانید آنها را دریافت کنید.

 دیگه ازت بدم میاد

بد جوری عاشقت شدم

من

عسلی

شیطونک

فکرشو کن

ماچ

از اینجا برو

بی خیال

اشکامو پاک کن


نویسنده: آسمونی
ساعت: 18:48
تاریخ:
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384

   



نویسنده: آسمونی
ساعت: 18:45
تاریخ:
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384

   


علی مواساط جزو معدود دی جی هايی است که در رشته موسيقی کلاسيک مدرک گرفته. علی معروف به عليگيتر (البته درستش اليگيتره ولی ما خودمون علی رو به گيتر وصل کرديم ) پسر خجالتی و ساکتيه. برخلاف دکلمه های خشنش که اوايل و اواسط آهنگهاش شنيده می شه خيلی آرومه و ساکت حرف می زنه.
 



علی درکشورهای اروپای شمالی و روسيه و آسيای مرکزی که بيشتر به سبک ترنس و تکنو علاقه دارند، شهرت زيادی داره و مدتيه که در بين ايرانی ها هم شناخته شده.

در يک سال گذشته بين ايرانی ها شناخته شده و در کنسرتش تو لندن می شد ديد که هواداران جديدی بين ايرانی ها پيدا کرده، مخصوصا که اونشب ديدم تيپ جديدی از بچه های ايرانی که معمولا سرو کله شون بين ايرانی ها پيدا نمی شه، آمدن کنسرت.

چند ساعت قبل از اينکه برنامه اش شروع بشه، پشت صحنه گيرش آوردم و اين مصاحبه را باهاش انجام دادم.

بهزاد: علی جان اصلا فکر نمی کردم که امشب اينجا ببينمت! چی شد که تصميم گرفتی در کنسرتی با بقيه خوانندگان ايرانی شرکت کنی؟

دی جی علیگیتر: علتش اينه که اندی با من تماس گرفت و گفت که اگر کاری ندارم بيام امشب اينجا باهاش برنامه اجرا کنم. از اين بابت خوشحالم ولی در عين حال نگران هم هستم، چون اولين باری هست که با خواننده های ايرانی برنامه اجرا می کنم. سليقه ها و خواستهای هوادارها مختلفه.

جالبه که داری کم کم وارد محيطهای ايرانی می شی، با آرش يک آهنگ ضبط کردی (موسيقی زبان منه)، نظرت در مورد کار در محيط ايرانی چيه؟ تلخی ها و شيرينی ها؟

۱۰ سالی می شه که در محيط خارجی کار می کنم. ولی خداييش اون عشقی که ايرانی ها بهت می دن يک چيزه ديگه است

يک چيزی که ازش دور بودی؟

البته خارجی ها هم می پرن روی صحنه، می رقصن ولی ايرانی ها يک چيزه ديگه هستن. خيلی تحويلت می گيرن! اون انرژی که اونا به من می دن ، فکر کنم ده برابر اون چيزی باشه که من به اونا ميدم.

الان که وارد محيطهای ايرانی شدی، فکر می کنی که کارهای بيشتری به زبان فارسی انجام بدی؟

راستش را بخواهی نه! من هميشه دوست داشتم کاری که انجام می دهم جهانی باشه و جمع ايرانی خارج از کشور يک جمع کوچيکيه. در حالی که من دوست دارم مخاطبهام بيشتر باشه. شايد دوباره آهنگ فارسی کار کنم ولی مطمئن نيستم.

اتفاقا من سمرقند که بودم، آهنگ دوای که به زبان روسی هست رو تو يک تاکسی شنيدم. بيشتر جاها تو رو می شناختن. حالا اين آهنگ در آلبوم جديدته؟ چرا فقط همين يک آهنگ را به زبان روسی انجام دادی؟

من روسيه خيلی کنسرت داشتم و هنوز هم دارم. يکی از اين کنسرتها با يک دی. جی معروف روسی بود و وقتی ديدم که جمعيت براش چقدر هيجان نشون می ده، به خودم گفتم حتما بايد باهاش يک آهنگ بسازم. با همديگه يک آهنگ ساختيم که الان يکی از پرفرشترين آهنگهای روسيه هست.

فکر کنم اگر در کشوری مثل تاجيکستان که به هر دو زيان فارسی و روسی حرف ميزنن، برنامه اجرا کنی خيلی مورد استقبال قرار می گيره. ايا تصميم داری که اونجاها کنسرت اجرا کنی؟

من که خيلی دلم می خواد، فقط بايد مدير برنامه هام هم بخواد!

 

وقتی که داشتی وسايل کار را برای صحنه آماده می کردی، خيلی ساده بود: يک ميکسر و دوتا دستگاه پخش سی.دی. بگو روی صحنه اصلا چه کار می کنی؟

سليقه مردم هرکشوری يا هر ديسکويی فرق می کنه. بنابراين من ده دقيقه، بيست دقيقه اول کنسرت آهنگهای آزمايشی پخش می کنم. هاووس می زارم ترنس می زارم بعد زير چشمی نگاه می کنم ببينم که واکنش مردم چيه. وقتی فهميدم چه سبکی دوست دارن، وسط آهنگها ميکسهای مخصوصی می کنم مثلا صدا رو تغيير می دم، سرعت رو کم و زياد می کنم. خلاصه يک کاری می کنم که معلوم بشه که اجرا زنده است.

دوست دارم يک مروری به آلبومهات بندازيم از آلبومهای قديميت و سالهاشون بگی؟

اسم آلبوم اولم "تصفيه حساب" (Payback Time) هست که در سال ۲۰۰۰ بيرون اومد، "صدای اسکانديناوی" (The Sound of Scandinavia) آلبوم دومم بود که ۲ سال بعدش بيرون اومد و امسال هم آلبوم "موسيقی زبان منه" (Music Is My Language ).

داستان آلبوم اولم "تصفيه حساب" اينه که زمانی که من آهنگ Whistle Song را ساختم، پيش هر شرکت موسيقی ای که رفتم آهنگ رو رد کردم ولی زمانی که اين آهنگ پرفروشترين آهنگ دانمارک شد، به خودم گفتم حالا بهتون نشون می دم. اسم آلبوم رو گذاشتم "تصفيه حساب" و يک نسخه برای همه اون شرکتهايی که منو رد کرده بودن فرستادم!

حالا پنج سال گذشته ، اين پنج سال چطوری گذشت و چه اتفاقاتی برات افتاد؟

می تونم بگم دراين پنج سال اتفاقاتی برام افتاد که وفتی بچه بودم تو روياهام می ديدم. خيلی جاها رفتم، مليت های مختلف رو ديدم، بعضی وقتها هم خيلی سخت گذشت، هنوز گاهی هم سخت می گذره. ولی با وجود همه اين سختی ها نمی خوام اين موقعيتم رو با هيچ چيزی عوض کنم، چون دارم کاری را انجام می دم که از بچگی عاشقش بودم.

الان تلافی اون روزهايی که در دوران دانشجوييت سختی کشيدی، پيتزا فروشی کار کردی و حتی ظاهرا ً اينقدر اتاقت کوچيک بوده که زير ميکسرت می خوابيدی. حالا کدوم آهنگ از آلبوم جديدت هست که بيانگر اين پنج سال تجربه است؟

يک آهنگ هست به اسم "نزديک تو" (Close to You) که با آهنگهای ديگه ام فرق داره، کلاسيکه و خودم روش پيانو زدم و يک ارکستر ۲۷۰ نفره روسی هم با من همراهی می کنه. خيلی آهنگ لطيفيه و برای من يک بازگشت به دورانيه که موسيقی کلاسيک کار می کردم.

شنيدم با ابی هم برای يکی از آلبومهاش همکاری می کنی؟

آره، چندتا کار براش فرستادم، که چند وقته ديگه مياد بيرون

 

کنسرت دی جی عليگيتر خيلی خوب برگزار شد مردم ديگه سالن رو گذاشته بودن رو سرشون. علی با چهار تا رقصنده دختر و يک مجلس گرم کن سياهپوست (يعنی MC) روی صحنه آمد.

يکساعتی برنامه اجرا کرد و وقتی با آهنگ روسی"دوای دوای" پريد روی صحنه، سالن ريخت به هم. خودش هم پشت مه غليظی داشت با دستگاههاش آهنگ پخش می کرد.

 

وقتی که از اندی خواست که بياد روی صحنه و آهنگ " يا الله " رو باهاش اجرا کنه، جمعيت ديگه پريد روی صحنه و از شدت هيجان يکجور شورش موقت تو سالن برقرار شد. کلا ً اين اولين اجرای علی تو لندن و اولين اجراش با يک جمع بزرگ ايرانی بود.

علی : نمی دونم چطوری احساسم رو براتون بگم ولی خيلی به من خوش گذشت و تجربه تکی بود. تابحال اينهمه شور و حال از مردم نديده بودم.

مخصوصا ً از نوع ايرانيش که پريدن روی صحنه و بغلم کردنو تابحال اين اتفاق نيافتاده بوده. اميدوارم بيشتر برای ايرانی ها کنسرت بدم.

 

علی در اين هفته تور روسيه و اروپای شرقی اش شروع می شه.


نویسنده: آسمونی
ساعت: 13:23
تاریخ:
شنبه بیست و یکم آبان 1384

   


پشت صحنه کنسرت شادمهر خيلی شلوغ بود و همه صف بسته بودن که با شادمهر عکس بگيرن. حتی يه دختر خانمی خيلی احساساتی شد و تا شادمهر رو ديد زد زير گريه و گفت: شادمهر، بوی ايران رو می دی! بالاخره تونستيم در رو فشار بديم، همه رو بيرون کنيم و با شادمهر در کنار گيتار جديدش يه گپی بزنيم:

بهزاد: شادمهر، تنظيم آهنگهات برای کنسرت حرف نداشت و خيلی با حال بود. آهنگ "محال" هم بدون شک يکی از آهنگهای تک آلبوم جديدته چون تماشاچيا ازت خواستن که دو بار اجراش کنی.

شادمهر: فکر می کنم آهنگی باشه که مردم دوست داشته باشن و باهاش خاطره ساختن.

امشب هم کارهای خيلی جالبی کردی. با ويلن صداهای عجيبی درآوردی مثل اسب و بلبل! و يک گيتار با نقش نظامی دستت بود که برنامه رو با اون شروع کردی.

اتفاقاً اين گيتاره رو شانسی پيدا کردم و اين مدل ارتشی استاندارد خودشه، امشب بخاطر تنظيمهای مخصوصی که آماده کرده بوديم آهنگ "خيالی نيست" رو با گيتار اجرا کردم، با همين گيتار الکترونيک جديدم.

تنظيم های امشب با تنظيم های آلبومهات فرق داشت؟

آهنگها رو با کامپيوتر و با سازهای زنده اجرا کرديم ، بنابراين صداهای تازه و ملودی های تازه استفاده کرديم.

الان بيشتر از يکسال از کنسرت دوبی می گذره، يادت مياد؟

اولين کنسرت، تقريباً يک سال و شش ماه پيش بود.

يادمه که اولين بار که کنسرت داشتی، روی صحنه مطمئن نبودی و می گفتی که کار توی استوديوت خيلی بهتره، ولی الان می بينم که از صحنه جدا نخواهی شد.

به هر صورت تمام آدمهايی که خارج از کشور هستند، برای اينکه بتونن خودشون رو زنده نگه دارن مجبورن کارشون رو درست انجام بدن و در خارج از کشور صحنه خيلی مهمه و بايد دائما با تنظيمهای جديد و اجراهای نو نشون داد که هم علاقه به کارت داری و هم توانائيشو داری .

از آلبوم جديدت ( آغوش) يه ويديو کليپ دادی بيرون که فوراً آهنگش روی اينترنت پخش شد. ميخوام بدونم نظرت در اين مورد چيه؟

نمی تونم بگم که از روی قصد اين آهنگها رو کپی می کنن که سرمايه گذار من رو اذيت کنن. فکر ميکنم که فقط از روی عشقه. من خودمم اگر يه کاری رو دوست داشته باشم ميخوام همش اون رو گوش کنم. ولی خوب بهتره که اين کار رو نکنن چون ديگه سرمايه گذار امکان فروش آلبوم رو پيدا نمی کنه.

ما خيلی منتظر آلبوم جديدت هستيم. همه هی گفتن دير شد زود شد. حدس ميزنی کی اين آهنگ بيرون بياد؟

الان فکر ميکنم که ديگه همه کارهاش تموم شده و بزودی در دبی برای اولين بار بيرون خواهد اومد و بعد در سراسر دنيا.

عکس روی جلد هم که عوض شد چون بعد از اينکه عکس روی جلدت رو بی بی سی روی اينترنت گذاشت، فوری چند آهنگ جديد و قديمتو که همه جا هست با اين عکس رو جلد بيرون دادن و خيلی ها رو گول زدن!

بله از بس که اين داستان پرتلاطم هست!

از آلبوم "آدم فروش" دو سال می گذره، درسته؟

آره، فکر کنم دو سال گذشت.

البته در اين مدت با خوانندگان ديگه مثل خانم مهستی و أقای ستار کار کردم و با يه خواننده جديد زن هم دارم کار می کنم که هنوز اسم ايشون محفوظ بماند.

من فکر می کنم که موسيقی پاپ ايرانی خواننده زن خيلی کم داره و بايد اين خواننده ها رو حمايت و تشويق کرد تا يک تعادلی بين خواننده های زن و مرد ايرانی به وجود بياد.

کنسرت شادمهر در لندن به نظر من خيلی موفق بود، اولاً همونطور که گفتم يه گيتار جديد داشت با نقش نظامی که باهاش آهنگ خيالی نيست رو زد و واقعاً نشون داد که در نواختن گيتار هم چيره دسته.

با ويلونی برنامه اجرا کرد که بدنه اش به شکل حرف S‏ انگليسی بود و حتی شگردهای صدايی باهاش اجرا کرد که مردم خيلی براش دست زدن.

شادمهر به زودی در يک پروژه بزرگ موسيقی ( با سازهای کلاسيک خارجی ) شرکت خواهد کرد که در ماه های آينده شما رو ازش باخبر می کنيم.

قربون شما آسمونی.


نویسنده: آسمونی
ساعت: 7:54
تاریخ:
شنبه بیست و یکم آبان 1384

   



نویسنده: آسمونی
ساعت: 18:48
تاریخ:
چهارشنبه هجدهم آبان 1384

   


چند سایت عبور از فیلتر:
 
 
 
 
آخرین پرکسیهاعی که هنوز مخابرات نتونسته ببندشون:
 
 
217.33.110.224         8080
195.175.37.6            8080
217.110.71.114         8080
195.175.37.23           8080
210.187.110.230       8080
61.107.109.130         8080
62.231.38.245           8080
211.126.196.172       8080
62.190.148.33           8080
 203.197.203.35        8080
202.134.0.136           8080


نویسنده: آسمونی
ساعت: 18:19
تاریخ:
چهارشنبه هجدهم آبان 1384

   


اینم تلفن خوانندها

 

 

اندی    <3102898924>

آرف    <8188842222>

بیجن مرتظوی    <8183464040>

بویز(روجا&کیا)    <8182446877>

داوود بهبودی    <8185090026>

داریوش    <8188320455>

فتانه    <8185990015>

فرامرز اصلانی    <2136547003>

آسف    <8187026666>

حسن شمعایی زاده    <8189058811>

همیرا    <3104704809>

هوتن    <3108778835>

هما میر افشار    <8187129105>

جاکلین    <8183482207>

محمد خردادیان    <3102762270>

لیلا فروهر    <8182668782>

منصور    <8185919557>

ماتریک    <8185674567>

مصعود فردمنش    <8188823046>

مهران    <4108219198>

مهرداد آسمونی    <8183484999>

مهستی    <3104461720>

مصعود امینی    <9496791945>

محمد مقدم    <8188887501>

مرتضی    <81889968742>

 


نویسنده: آسمونی
ساعت: 18:3
تاریخ:
چهارشنبه هجدهم آبان 1384

   


گوگوش؛ در گفت و گو با روز:

از زندان تهران تا قفس لس آنجلس

آن وقت ها به او می گفتند: شاه ماهی هنر ایران. حالا شده است"گل بانو".آن وقت ها ، تهران بود، حالا لس آنجلس. نه تهران، برایش تهران ماند؛ که شد زندان صدایش؛ نه لس آنجلس، لس آنجلس، که شد جایی که"باید مواظب باشی کمتر بهت صدمه بخوره." تهران که بود، ماندنش عجیب بود.21 سال، کنج یک آپارتمان، با صدایی زندانی که" سقف" پیدا کرده بود. وقتی هم رفت، رفتنش عجیب بود:"آنقدر سریع اتفاق افتاد که فرصت فکرکردن" پیدا نکرد. با آدمهایی عجیب. با اسم های مستعار، و با قرار دادهایی در جیب که"از بازی در فیلم " شروع شد و به"چند تا کنسرت" رسید. حالا گوگوش، فائقه آتشین، دور از مسعود کیمیایی، همسرش، در کالیفرنیاست. در لس آنجلس.هنوز هم شعر می خواند، کتاب می خواند، اخبار ایران را دنبال می کند:" فقط بی. بی. سی، گویا و روز" و هنوز که هنوز است، نمی خواهد یک چیزهایی را بگوید:" سعیدی سیرجانی را اینجا نابود کردند. بعد او رفت به ایران و به آن سرنوشت دچار شد. برای همین من در این زمینه نه صحبت کردم، نه می کنم".با گوگوش، از آنچه می خواهد، سخن را آغاز می کنیم.

گوگوش در کالیفرنیا چه می کند؟
گوگوش در کالیفرنیا تلاش می کند موانع را از سر راهش بردارد. البته چند روزی است ـ بعد از دو سال که از طریق دادگاه جلوی فعالیت وخواندنم را گرفته بودند ـ توانسته ام از قید قراردادهای تحمیلی آزاد شوم و خوانندگی را از سر بگیرم.

و زندگی چگونه می گذرد؟
نسبت به آن تنش هایی که در 21 سال گذشته ، به دلیل وجود فضای اجتماعی ـ سیاسی حاکم بر ایران داشتم، زندگی ام در آرامش بیشتری می گذرد. در کنار فرزند و نوه هایم. البته اینجا هم تنش هست، ولی تنش های اینجا بیشتر فردی و شخصی است. باید مواظب باشیم به خودمان و دورو بری هایمان صدمه کمتری برسد.

لابد انتظار نداشتید که در اینجا با این مسائل رو به رو بشوید
چرا ، اتفاقا من در ایران که بودم، همیشه این چیزها را در ذهنم پیش بینی می کردم. همین اتفاقاتی را که در این دو سال برایم افتاد، و اصلا همین چیزها بود که مانع می شد پا پیش بگذارم. می گویند هرچه را برای خودت تکرار کنی، برایت اتفاق می افتد. و من گاهی فکر می کنم آنقدر این چیزها را به خودم گفتم و تکرار کردم، که عاقبت اتفاق افتاد.

ولی به هر حال این چیزها ساخته ذهن شما نبود. وجود داشت.
بله وجود داشت. واقعی بود. در اطراف من آدم هایی بودند که برای مال اندوزی از هیچ کاری، فروگذار نمی کردند.حتی به قیمت جعل و دروغ.

درست است که آن آدم هایی که در آمریکا و کانادا برایتان ایجاد مشکل کردند، با ایران هم ارتباطاتی داشتند؟
اگر بگویم آن کسانی که در ایران فعالیت هنری می کنند، با این افراد در این سوی آمریکا، رابطه های اطلاعاتی دارند، باور کردنی است؛ ولی من نمی خواهم این باور را داشته باشم.

اصلا آن " کسانی که در ایران فعالیت هنری" می کنند، چطور سراغ شما آمدند؟ چه شد که بعد از آن همه سال، فکر کردید از ایران بیایید بیرون؟
اگر بگویم که این اتفاق برای من چنان سریع روی داد که فرصت فکر کردن برای قبول یا ردش را پیدا نکردم، شاید باور نکنید. تا قبل از آن، یعنی تا شش هفت ماه پیش از آن، باز از طرف کسان دیگری هم از این پیشنهادها به من می شد که نمی پذیرفتم. حتی نمی خواستم با آنها برخورد بکنم که پیشنهاد را از زبان شان بشنوم.از مسعود خواهش می کردم با آنها صحبت کند و در عین دادن جواب منفی، اصولا ببیند آنها چه کسانی هستند.

چه کسانی بودند؟
ظاهرا از همین هایی که کنسرت می گذارند. ولی من به هر حال پیشنهاد آنها را نپذیرفتم، ولی به یکباره از طریق مسعود به من پیشنهاد کردند که در فیلم بازی کنم.

از طرف برادران شایسته در هدایت فیلم؟
بله، من هم قبول کردم و با هم قرار داد بازی در چهار فیلم را بستیم. شایسته اول اصرار داشت که اسمش برده نشود، بعد وقتی قرار داد را بستیم، در میانه کار دیدم دیگر خودش را کنار کشیده و مرا سپرده به آقایی به نام خوش زبان.

یعنی شایسته قرار داد را بست و گفت اجازه بازیگری شما را هم می گیرد؟
بله، ولی بعد گفت باید بیرون از ایران کار کنیم تا جلوی مزاحمت ها و اشکالاتی که می تواند پیش بیاید ، گرفته شود. گفت بهتر است اینجا نباشیم، کار را تمام می کنیم و اینها را در برابر عمل انجام شده قرار می دهیم. همان کاری که برای دیگر هنرمندان قدیمی کرده بودند. به هر حال چند روز بعد از بستن قرار داد، مسعود از قول شایسته گفت دلت می خواهد در حین بازی در فیلم، چند کنسرت هم بدهی؟ من خیلی سرسری و عادی گفتم: آره، چرا که نه. اگر بشود که خوب است. بد نیست! بد نیست؟ فکرش را بکنید، من یک عمر ، شب ها چه خواب هایی که ندیده بودم و حالا می گفتم: بد نیست! خلاصه به همین دلیل اصلا نمی دانستم در قرار داد ما درباره کنسرت قرار است چه چیزی گذاشته شود. ظرف یک هفته این قرار داد هم بسته شد و ظرف دو سه روز، پاسپورت من آماده شد. آن هم در حالی که من طی بیست سال، حداقل پانزده سال دنبال گرفتن پاسپورت بودم و نشده بود. پول را که دادیم، پاسپورت را دادند.

فکر می کنید اگر در این رابطه نبود، با وجود دادن پول، به شما پاسپورت می دادند؟
اگر می دانستند که برای چنین کاری است، نه، نمی دادند.

نه،حتی به صورتی کلی تر. برای سفر؟
نمی دانم می شد یا نه، چون هر بار که مراجعه می کردم، می گفتند اینقدر بدهکاری و روی گذرنامه ات ممنوعیت وجود دارد. آن پول را به دارایی بده، کاغذ رفع ممنوعیت را بیاور تا ما پیگیری کنیم. من هم نه این پول را داشتم، و نه اصلا پرداخت آن را قبول داشتم. همیشه می گفتم: این پول را به دارایی بدهکار نیستم. بعد هم اگر بدهکار بودم، شامل مرور زمان شده، و اگر هم نشده، وقتی شما می گویید صدای زن حرام است، چرا می خواهید پولش را بگیرید؟

یعنی مالیات بر عمل حرام، منعی ندارد
بله، هزارتوی عجیب و غریبی است. نمی دانم، شاید هم قسمت این طوری بود.

خوش چهره در ایران چکاره بود؟
( با خنده) خوش چهره ، نه،خوش زبان. خوش چهره یک آقایی است که قرار بوده در کابینه جدید وزير اقتصاد باشد.

بله، ببخشید
خوش زبان در ایران بود، و از اول به اسم دیگری به من معرفی شد.البته نمی خواهم نبش قبر بکنم، ولی یک جوری در دفتر شایسته بود که به نظر عادی نمی رسید.

چه شکلی بود؟
شبیه آقای خیابانی که در گروه ورزش تلویزیون است.

ولی او که نیست؟!
نه، شبیه برادر دوقلویش بود. کت و شلوار تمیزی هم می پوشید.

شما هم سئوال نمی کردید که آقا شما چکاره اید، یا حتی از شایسته نمی پرسیدید که او کیست؟
چرا شایسته گفت ایشان در کانادا اقامت دارند و امور مربوط به سفر ما را انجام می دهند، ولی درواقع اصلا کار به این چیزها نکشید. همه کارها، شاید در طول یک هفته انجام شد. من اول بار او را در مقابل اداره گذرنامه دیدم. آمده بود که به گفته خودش، پاسپورت مرا بگیرد و همان روز برای گرفتن ویزا به سفارت کانادا ببرد. بعد ها خبردار شدم که جای من، در پاسپورتم امضاء کرده. یعنی نوشته بود گوگوش، در صورتی که امضاء من گوگوش نیست. بعد هم با پاسپورت من رفته بود پاریس تا برای برگزاری کنسرت قرار داد ببندد، بعد از دو سه روز هم برگشته بود ایران. بعدها که ما کانادا بودیم ، یک آقایی در پاریس به نام عباسی سرو صدایش درآمد که" گوگوش از طرف جمهوری اسلامی آمده، قبلش هم می خواستند با من قرار دادببندند که من این کار را نکردم." از سر و صداهای این آقا در پاریس بود که من فهمیدم آقای خوش زبان به جای رفتن به سفارت کانادا، به فرانسه رفته و پاسپورت مرا هم نشان این و آن داده که ببینید گوگوش دارد می آید. این هم پاسپورتش. خلاصه من پیش از آن به خاطر مجموعه احوالات روحی و کمی وقت، اصلا سئوال نکردم، فقط شب آخر، و قبل از بیرون آمدن از خانه، شهرام ناظری به من زنگ زد و گفت خیلی راجع به تو با آقای خوش زبان حرف زدم. من گفتم: خوش زبان کی هست؟ او پاسخ داد یک آقایی است و بعد هم با مغلطه، سر و ته حرف را هم آورد و جمعش کرد.

با هم از تهران بیرون آمدید؟
بله، این آقا همراه ما بود به اضافه یک آقا و دو خانم دیگر. من هیچ کدام را نمی شناختم. فقط شایسته در فرودگاه به من گفت شما خیالتان راحت باشد. من خودم را به شما می رسانم.

گفتید دو خانم و...
بله یک دختری بود که می گفتند عکاس است و قرار است دستیار شخصی من باشد. من گفتم چطور کسی که من اصلا او را نمی شناسم ، می تواند دستیار شخصی من باشد؟ ولی به هر حال او بود و هرجا هم می رفتم با من بود
.
چه مدلی بود؟
یک خانم جوان. از همین ها که عشق فرنگ رفتن دارند. گویا دوست دختر آقای خوش زبان هم بود. آن یکی هم کسی بود که باز همراه دوست دخترش آمده بود و کنسرت های کانادا را برگزار می کرد. خلاصه بگویم که من در برابر عمل های انجام شده زیادی قرار گرفتم. بعد که به کانادا رسیدیم، یکی از دوستان بچگی مسعود همراه همسرش که یک وکیل آمریکایی بود، پیش ما آمدند و آن قرارداد را به انگلیسی برگرداندند. البته در ترجمه انگلیسی یک چیزهایی هم تغییر کرد.

مثلا چه چیزهایی؟
مثلا نوشته بودند 52 کنسرت در یک سال ، یعنی من هم باید فیلم بازی می کردم، و هم هفته ای یک کنسرت می دادم، ماراتن خواندن. من هم چون سال ها بود که این کار را نکرده بودم، دیگر حتی نمی دانستم 52 کنسرت در سال یعنی چه. آن هم با چه دستمزدی. دستمزد شش هفت کنسرت در ازای دادن 52 کنسرت. در واقع از نادانی خودم بود.نمی دانستم.

آقای کیمیایی هم نمی دانستند؟
نمی دانم که می دانست یا نمی دانست، ولی قاعدتا اگر می دانست، نباید می پذیرفت، چون کار خودش به تعویق می افتاد و به این دلیل نمی خواهم قبول کنم که او می دانست.

بله نمی شد هم 52 کنسرت داد و هم 4 فیلم بازی کرد.
همین طور هم شد دیگر. بعد مدام به من می گفت: پس فیلم من چه شد؟ همه چسبیده اند به کنسرت تو و کار من در هوا ول شده. من هم نمی دانستم کدام طرف را بگیرم. عاقبت هم کار کنسرت را ول کردم و دنبال ساخت فیلم به کوبا رفتیم. دو ماهی هم آنجا علاف بودیم، تابالاخره شایسته آمد و گفت که اجازه نمی دهند.

در واقع بازی بودهمه چبز
بله، بله.

از آن شبی بگویید که از ایران آمدید. شب آخر.
شب عجیب و غریبی بود. اصلا نمی دانم چطور چمدانم را جمع کردم، به هر حال فکر می کردم بر می گردم. خوشباورانه عمل کردم و بچگانه. در فرودگاه وحشت عجیبی داشتم که نکند جلوی مرا بگیرند. حتی موقعی که سوار هواپیما شدیم ، باز هم فکر می کردم الان می آیند و مرا پیاده می کنند. هواپیما هم که اوج گرفت، با خودم گفتم الان با بیسیم دستور بازگشت می دهند و می گویند در هواپیما، مسافری هست که نباید پرواز کند...

ایرانی های زیادی، آدم های کاملا معمولی، در این سال ها، همین حس را تجربه کرده اند.
بله می دانم. خیلی حس عجیبی بود. یک ترس دلنشین. البته بعدش دلنشین شد.

شاید هم سفر کردن را فر اموش کرده بودید.
آره، واقعا. عین بچه هایی بودم که برای اولین بار می خواهند به سفر بروند. اصلا خودم را فراموش کرده بودم. وقتی با من حرف می زدند، درباره کنسرت یا چیزهای دیگر، عین عقب مانده ها نگاه می کردم. یعنی این اتفاقات دارد برای من می افتد؟ من باید بروم روی صحنه؟ چه تجربه ای بود!

پایتان را که گذاشتید روی خاک کانادا چه؟
گیج و گنگ بودم. انگار مرا به دیوار کوبیده باشند. نمی دانستم چه اتفاقی دارد می افتد.

و اتفاق افتاد. رفتید روی صحنه. یک صحنه به یاد ماندنی. گریه می کردید و چه بسیار آدم ها که با شما گریه کردند. می دیدید آن آدم ها را؟
صحبت مردم و من نبود. من بین مردم بودم و مردم روی صحنه. با هم گریه می کردیم. با هم می خندیدیم. یک حال استثنایی بود که فکر نمی کنم در تاریخ موسیقی دنیا اتفاق افتاده باشد. یعنی یک خواننده برای مدت 21 سال اجازه خواندن نداشته باشد. صدایش را توقیف کرده باشند. فکر کنید من تمام این سال ها نخوانده بودم، حتی در خلوت. اصلا نمی دانستم آیا صدا دارم؟ می توانم بخوانم؟

به نظر می آمد که صدایتان را هم زندانی کرده بودید. در زمزمه هم، صدا از یک حدی بالاتر نمی آمد
دقیقا. هر وقت می خواستم یک چیزی را زمزمه کنم، آنقدر یواش می خواندم که کم کم فکر کردم صدایم سقف پیدا کرده. صدایم رفته. اصلا فکر می کردم دیگر نمی توانم بلند بخوانم. اصلا نمی دانستم چطوری باید رفت روی صحنه. چکار باید کرد..

و در اولین کنسرت ها، به نظر می رسید حرکت کردن یادتان رفته
نه، یادم نرفته بود، می ترسیدم حرکت کنم.

حالا راحت شده اید؟ موانع ذهنی کنار رفته؟
از حدود ده روز پیش که بالاخره توانستم از شر این درگیری های اینجا و این آقایان راحت شوم، بله راحت شده ام.

ماجرای آن درگیری ها چه بود؟ در کجا ریشه داشت؟
همان طور که گفتم در قرار داد نوشته بودند 52 کسنرت در یک سال. بعد به کمک آن وکیل آمریکایی، در متن
انگلیسی ، قرار براین گذاشته شدکه تا یک سال هرچه کنسرت گذاشتند، گذاشتند، اگر نگذاشتند، دیگر قرارداد تمام شود.اما آقای خوش زبان، قبل از اینکه یک سال تمام شود، از طریق چند واسطه با یک کمپانی آمریکایی قرارداد بست که من برای آنها 19 کنسرت بگذارم، آن هم در حالیکه من دیگر با او قراردادی نداشتم.

ارتباط این آقای قاسمی با مسئله چه بود؟
امیر قاسمی و مسعود جمالی همان دو نفری بودند که بدون داشتن نمایندگی از طرف من، و براساس مذاکره با آقای خوش زبان قرارداد را با آن کمپانی آمریکایی بسته بودند. 700 هزار دلار هم پول گرفتند، که 200 هزار دلار را برای خودشان برداشتند و بقیه را هم دادند به آقای خوش زبان. خوش زبان هم که می دانست به پایان زمان قراردادش با من رسیده...

اسم شایسته در قرار داد بود یا خوش زبان؟
در کانادا وقتی قرار داد را به انگلیسی نوشتیم، مجبور شدیم اسم خوش زبان را وارد قرارداد کنیم.

بله، می گفتید..
خوش زبان از 500 هزار دلاری که گرفت، بابت بخشی از دستمزد کنسرت های قبلی، 200 هزار دلار به حساب من ریخت و بقیه را برداشت. بعد وقتی آن کمپانی آمریکایی فهمید که من قرار نیست برایش کنسرت اجرا کنم، از من، امیر قاسمی، جمالی و خوش زبان به دادگاه به جرم کلاهبرداری شکایت کرد.خوش زبان هم که غیبش زده و دستمزد مرا نداده بود. خلاصه یک سال به دادگاه رفتن گذشت، تا بالاخره من در عین بیکسی و دست تنهایی، قبول کردم که برایشان 3 کنسرت بگذارم تا 700 هزار دلاری که آنها داده بودند به این ترتیب جبران شود. آن سه کنسرت را هم گذاشتم، غافل از اینکه در قرارداد اصلی 19 کنسرت پیش بینی شده است.

چقدر پیچیده و سخت
نمی دانید چه وضعی داشتم. حتی گفتم باشد این کنسرت ها را می گذارم، ولی این آقایان با من بازی می کردند و در واقع می خواستند مرا، هم قد خود بکنند، تا منفعت ببرند. می دانید بعضی آدم ها دوست دارند دیگران را نیز به اندازه قد خودشان پایین بکشند، کوتاه بکنند، تا اموراتشان بگذرد. به هر حال من زیر بار نرفتم و به کمک مهرداد، بالاخره مسئله حل شد.

قرارداد شما در تهران با شایسته چگونه بود؟
قرار بود من این تعداد کنسرت بگذارم و او رقم مشخصی را به عنوان دستمزد به من بدهد.

و بقیه اش هم به آقای شایسته برسد، ظاهرا
ظاهرا. من این طور فکر می کردم، بعد ها فهمیدم او با من قرار داد بسته، ولی قرارداد را یا به خوش زبان فروخته یا به او واگذار کرده و یک درصدی گرفته است.

خوش زبان حالا کجاست؟
به اسم دیگری در تورنتو فعالیت می کند. برای خوانندگان مقیم لس آنجلس و کانادا ، کنسرت می گذارد، و یا سی دی می زند.

  • در تهران می گویند او آدم وزارت اطلاعات است، و بر اساس همان برنامه های فرهنگی سعید امامی، با این پول ها در جمع هنرمندان ایرانی خارج حضور یافته است*
    هرچه هست، عجیب و غریب است. اول در اینجا می گفتند گوگوش را جمهوری اسلامی فرستاده. من هم می گفتم این طور نیست، یا اگر هست من خبر ندارم. برای همین اگر روی این حرف صحه بگذارم، آن وقت پای خیلی ها به میان کشیده می شود. من در مورد خودم می دانم که این طور نبوده، اما در مورد اینها... هیچ وقت نخواسته ام حرف بزنم. آن هم با این مطبوعات اینجا. فکر کنید سعیدی سیرجانی را اینجا نابود کردند، بعد او به ایران رفت و به آن سرنوشت دچار شد.برای همین من در این زمینه نه صحبت کردم، نه می کنم.
  • در تهران می گفتند در مورد نوع لباس صحنه و حتی اینکه چه ترانه هایی را بخوانید، هم صحبت شده.*
    اصلا.

ولی پینگ پنگ با مزه ایست، نه؟
خیلی.

از مهرداد گفتید. همان هنرمند جوان؟
بله، او هنرمند بسیار توانایی است، هم در خوانندگی، هم در آهنگسازی و هم بسار رفیق روزهای تنگ است.او به من خیلی کمک کرد. اولین کار مشترک ما آهنگ کیوکیو بنگ بنگ بود که برای من ساخت. بعد آلبوم آخرین خبر، و حالا هم آهنگ های این آلبوم آخر، به اسم مانیفست، ساخته و تنظیم اوست.

مانیفست؟ چه چیزی را می خواهید بگویید؟
مانیفست در فرهنگ لغت خیلی معنی دارد. من فکر می کردم مانیفست فقط و فقط یک کلمه سیاسی به معنای بیانیه یک حزب سیاسی است، ولی خیلی معانی دیگر دارد.

و از بین همه معانی، کدام به کار شما نزدیک است؟
ببینید یکی از معانیش پدیدار شدن است، مثل ستاره هالی. یا مثل جنی که یکهو پدیدار می شود.

در این آلبوم شما پدیدار می شوید؟
( در اینجا تبلیغ کنسرتش را پخش می کند.)

موسیقی اش مرا یاد غولی می اندازد که از بطری بیرون می شود
مثلا یک چنین چیزی.

و هرکاری می تواند بکند.
نه، غول نیست واقعا.

غول نه، ولی نیرویی که آزاد می شود.
یک پرنده کوچک است که آزاد می شود. یاد شاملو می افتم. یک شب، تهران، در خانه پدری مسعود بودیم. همان اتاقی که پر از کتاب است. شاملو را آورده بودند آنجا. شب ماند پیش ما. تاصبح بالای سرش نشستم. گفت: من پرواز نکردم، پرپر زدم.چقدر این حرف قشنگ است. من سال ها نتوانستم پرواز کنم، پرپر زدم.

والان دارید پرواز را شروع می کنید
برای پرواز، آدم باید بتوانداوج بگیرد. برای من دیگر اوج گرفتن دیر است. حداکثر بتوانم، یا بخواهم پنج سال دیگر، سرپا باشم. نمی خواهم جوری بشود که دوست ندارم. در این حرفه نباید زیاد توی دست و پا باشی، جلو چشم باشی. نمی خواهم اسم کسی را بیاورم، ولی دوست ندارم بگویند شده ای مثل...

ما در تهران می گوییم مثل لوس آنجلسی ها....
.... نمی خواهم به آنجا برسد. من به خودم و به حرفه ام 21 سال بدهکارم.

همین طور به مردمی که شما را دوست دارند
به آنها که خیلی بیشتر. ولی خوبیش این است که بدهی شامل مرور زمان می شود.

ولی مالیاتش را باید بدهید
نه، من شامل مرور زمان شده بودم، نمی دانید چگونه دوباره کار را شروع کردم. با چه سختی.

می توانید یک لحظه چشمان تان را ببندید و فکر کنید امروز بیست و چندم مرداد مصادف با چندم رجب، در تهران هستید؟
اصلا نمی خواهم به این مسئله فکر کنم. حاضر نیستم. اصلا نمی خواهم به آنجا برگردم. یا باید خواند، یا نخواند.

اوضاع ایران را دنبال می کنید؟
دیدی که گفتم خوش چهره کیست.

و گنجی؟
( با بغض) شدیدا. مدام برایش دعا می کنم. دلم می خواهد آن چیزی که در ارتباط با گنجی همه ما را می ترساند و همه هم سعی می کنیم به آن فکر نکنیم، اتفاق نیفتد . من به این پایمردی درود می فرستم.

و او دارد پرپر می زند
(گریه می کند) یعنی از دست کسی کاری بر نمی آید؟

منبع:   www.azarmedia.com


نویسنده: آسمونی
ساعت: 17:55
تاریخ:
چهارشنبه هجدهم آبان 1384

   


حضور دانشگاه‌هايي از فرانسه، استراليا، چين و ژاپن در تازه‌ترين رده بندي بهترين دانشگاه‌هاي جهان، شگفتي و اميدواري صاحب نظران و كارشناسان امور آموزش عالي سراسر جهان را موجب شد.

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در تازه‌ترين نظر سنجي صورت گرفته از 2375 آكادمي و دانشگاه از سراسر جهان 12 دانشگاه آمريكايي جزو 20 دانشگاه برتر اين فهرست 200 جايگاهي قرار گرفته‌اند.

در همين حال اين فهرست نشان مي‌دهد كه دانشگاه‌هاي اروپايي بر خلاف دانشگاه‌هاي آمريكا جايگاه چندان قابل توجهي در رتبه بندي دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي برتر جهان نداشته‌اند و تنها چهار دانشگاه انگليسي و يك دانشگاه فرانسوي جزو 20 دانشگاه برتر اين فهرست 200 جايگاهي هستند.

نتايج نظر سنجي كه به وسيله روزنامه انگليس «تايمز» به چاپ رسيده است نشان مي‌دهد كه يك دانشگاه استراليايي، يك دانشگاه چيني و يك دانشگاه ژاپني توانسته‌اند در ميان 20 دانشگاه برتر اين فهرست 200 جايگاهي قرار بگيرند.

اين نظر سنجي نشان داد كه دانشگاه «هاروارد« آمريكا و به دنبال آن انستيتو فن‌آوري ماساچوست به ترتيب رتقه‌هاي اول و دوم برتري دانشگاه‌هاي دنيا را كسب كرده‌اند با اين حال دو دانشگاه «كمبريج» و «آكسفورد» انگليس در مكان‌هاي سوم و چهارم اين فهرست قرار گرفته‌اند و اين در حالي است كه پيش از اين، اين دو دانشگاه به ترتيب حائز رتبه‌هاي ششم و پنجم بوده‌اند.

همچنين اين نظر سنجي نشان داد كه دانشگاه پلي تكنيك «اكول» فرانسه در جايگاه دهم اين فهرست برتر قرار گرفته است.

بر اساس اين گزارش در بين 200 دانشگاه برتر دنيا، انگليس حائز 24 جايگاه و آمريكا 54 و همچنين استراليا با قرار گرفتن در رتبه سوم توانسته‌است كه 17 جايگاه را به خود اختصاص دهد.

اين رده‌بندي نشان داد كه هلند به عنوان برترين كشور اروپايي از حيث ارائه آموزش عالي شناخته شده است.

اين كشور توانسته است كه 10 دانشگاه خود را در ميان اين فهرست 200 جايگاهي قرار دهد و اين در حالي است كه پس از اين كشور فرانسه و آلمان هر يك با 9 دانشگاه رتبه‌هاي بعدي را از حيث ارائه بهترين آموزش‌هاي عالي به خود اختصاص داده‌اند.

اين نظر سنجي همچنان نشان داد كه 200 دانشگاه برتر دنيا در 31 كشور جهان قرار دارند.

بيش از اين نيز رهبران اتحاديه اروپا طي نشست غير رسمي كه در 27 اكتبر در لندن برگزار شد بر اين نكته تاكيد كردند كه معيارهاي آموزش عالي كليد اصلي پيشرفت‌هاي آينده محسوب مي‌شوند.

آنها در اين نشست بر اين نكته تاكيد داشتند كه اتحاديه اروپا بايد اقداماتي بيشتري جهت تقويت تحقيقات و پژوهش‌ها و همچنين ابتكارات صورت گيرند.


نویسنده: آسمونی
ساعت: 8:18
تاریخ:
دوشنبه شانزدهم آبان 1384

   



نویسنده: آسمونی
ساعت: 8:9
تاریخ:
دوشنبه شانزدهم آبان 1384

   


 

 


نویسنده: آسمونی
ساعت: 15:23
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


mojtaba  چرا بـه من شک مي کني ؟
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

 


نویسنده: آسمونی
ساعت: 14:47
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


محاسبه عشق

کد زیر هم خیلی جالب هست این کد کد یک محاسبه هست

 

نه ریاضیات نیست خیال نکنید ریاضیات نه کدی که عشق رو

 

محاسبه مبکنه خیلی قشنگه حتما بذاریدش تو وبلاگتون  

 

 

تصویر به دنبال موس :

 

 

 

 

به جای  URL PIC  آدرس عکس آپلود شده

 

 

 

متن شما به دنبال موس :

 

 

 

 

 

ساعت عقربه دار به دنبال موس :

 

 

 

 

 

هدف گیر به دنبال موس :

 

 

 

 

...............

 

 

پخش موزیک همراه با دکمه های کنترل :

 

 

 

 

برای فایل هایی که حجم آنها زیاد است استفاده کنید

 

..........................

 

ساعت عقربه دار متحرک :

 

 

 

 

 

..................

 

گذاشتن عکس در پشت زمینه :

 

 

 

................

 

 

 

تغیر رنگ اسکرول بار :

 

 

 

 

.................

 

 

 

پیغام هنگام خروج و ورود به وبلاگ

 

 

 

منوي سيار

با استفاده از اين كد ميتونيد علاوه بر منوي اصلي وبتون يك منوي سيار هم داشته باشين

 فقط كافي است كه شما به جاي URL آدرس وبه مورده نظر رو وارد كنيد و به جاي text اسم

 سايت مورد نظر را وارد كنيد.بايد توجه كنين كه اين كد رو بين اين دو تگ</body> و </html> قرار دهيد

 


نویسنده: آسمونی
ساعت: 7:37
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


آهنگ جالبی از جواد رضویان که در ارث بابام اجراء کرد که از رو آهنگ یالا یالا از آرش ساخته شده !

واقعا در نوع خودش بی نظیره !

 برای دانلود اینجا رو کلیک کنید.


نویسنده: آسمونی
ساعت: 7:15
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


آهنگ و ویدیو شبهای برره با صدای مهران مدیری



 آهنگ شبهای برره

 ویدیو شبهای برره ( تیتراژ )

معرفي به دوستان


نویسنده: آسمونی
ساعت: 7:6
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


نام :RoBoFoZoL
نوع سرویس : پاسخگو ، تبلیغاتی  ، دوست یاب ! ، جوک
وضعیت : robofozol
سایت : www.azarmedia.com & www.booterteam.tk
توضیحات :  این روبات برای hack_is_bad_2005@Yahoo.com هست

نام :roborashti
نوع سرویس : پاسخگو ، تبلیغاتی  ، دوست یاب ! ، جوک
وضعیت : roborashti
سایت : www.dadash.tk
توضیحات :  این روبات برای restart_id@Yahoo.com هست

نام :KiMiYa_RoBoT
نوع سرویس : پاسخگو ، تبلیغاتی  ، دوست یاب ! ، جوک
وضعیت : kimiya_robot
سایت : -
توضیحات :  این روبات برای kimiya_662004@Yahoo.com هست

نام :  Robonaft1
نوع سرویس :  پاسخگو و Support
وضعیت :
www.rasa-isp.com
شرکت :
Rasa-ISP
توضیحات :  این روبات برای Rasa ISP در مسجد سلیمان است که توسط آقای میثم پور هاشمی راه اندازی شده.

نام :  karajrobot
نوع سرویس :  روبات پاسخگو
وضعیت :
karajrobot
شرکت : -
توضیحات :  این روبات برای کافی نت RTG کرج میباشد.

نام :  PARDIS_ROBOT
نوع سرویس :  روبات پاسخگو
وضعیت : RoBo2NeL
سایت :  www.pardis-net.com
توضیحات : اين روبات براي كافي نت پرديس در بيرجند هست و توسط آقاي آهني
راه اندازي شده

نام :robo30fon
نوع سرویس : پاسخگو ، تبلیغاتی  ، دوست یاب ! ، جوک
وضعیت : robo30fon
سایت : -
توضیحات :  این روبات برای hooman_rally2002@Yahoo.com هست

نام : Persian_Chatters
نوع سرویس : پاسخگو ، تبلیغاتی  ، دوست یاب ! ، جوک
وضعیت : Persian_Chatters
سایت : -
توضیحات :  این روبات برای DrAmir@Yahoo.com هست



نویسنده: آسمونی
ساعت: 6:52
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384

   


این هم قالب چی توز برای دوستانی که اهل تنوع اند.

   این قالب فقط برای mihanblog طراحی شده و دارای قسمت های :
  منوی اصلی / لوگوی وبلاگ / آرشیو / لینکستان / لینکدونی /
  لوگوی دوستان / بایگانی و آمارگیر در این قالب گنجایده شده است.
   توضیحات :
   کلیه قالب های سایت برای شما دوستان ساخته شده است.
 
 

مشاهده قالب     دریافت قالب


نویسنده: آسمونی
ساعت: 6:51
تاریخ:
یکشنبه پانزدهم آبان 1384